★ʟᴀᴡʟᴇꜱsʟᴀᴡʏᴇʀ★

★ʟᴀᴡʟᴇꜱsʟᴀᴡʏᴇʀ★
Part:²⁸
(صبح)
ا.ت: پاشین بیاید صبحونه اماده اس
کوک: سلام(لبخند)
ا.ت: سلام(لبخند)
کوک: ا.ت نمیای سر کار؟
ا.ت: فعلا نمیخوام بیام چون حقوق میگرم و میخوام کلا این چند روز رو استراحت کنم
کوک: باشه ، دوست داری بریم سفر ؟
ا.ت: عالییی میشههه کجا بریم؟
یول: کسی کفت سفل؟؟؟؟
ا.ت: اره پسرم بابات می‌خواد مارو ببره سفر خب کجا بریم؟
کوک: جزیره ججو چطوره؟
ا.ت: عالیه(لبخند)
کوک: خب وسایلتونو جمع کنید که بریمم
(تو راه)
ا.ت: کوک اینجا خیلی قشنگه
کوک: حالا یه چند ساعت دیگه مونده برسیم اونجا خیلی قشنگ تره
ا.ت: یول خوابید؟
کوک: اوهوم
ا.ت : کوککککککک مواظب باشششششش
کوک: نههههههههه(داد)
.
.
.
جیمین: من دیگه نمیکشمممممممممممممم (گریه)
بورا: هی باید تحمل کنیم(بغض)
جیمین: اهاا خانم دکتر چه اتفاقی واسشون افتاده؟
دکتر: خانم ا.ت و اقای جونگ کوک خوبن اما..
جیمین: اما چیی؟ یول یول چی شدههن؟
دکتر: متاسفم تسلیت میگم و اینکه خانم ا.ت تو کما هستن
جیمین: .....(گریه)
بورا:‌ چییییی؟(گریه)
.
.
.
.
پایان فصل اول....

( خب بچهااا شاید الان بریزین سرم که چرا اینطوری شد؟ اما این فصل اوله و فصل دوم داره حتما تا یه چند هفته دیگه میزارمش قبل از اون چند روز دیگه فیک جدید رو میزارم اون که تموم شد فصل دوم این فیک رو میزارم عاشقتونممم)
دیدگاه ها (۵۴)

𝒰𝓃𝓀𝓃𝑜𝓌𝓃 𝒹𝑒𝓈𝓉𝒾𝓃𝒶𝓉𝒾𝑜𝓃.... ...

*𝚖𝚢 𝚝𝚛𝚘𝚞𝚋𝚕𝚎*Part ³⁸کوک: مین هیوک مرده آدماش هم کشتم دیگه کسی...

★ʟᴀᴡʟᴇꜱsʟᴀᴡʏᴇʀ★Part:²⁷ا.ت اومد خونه و هیچ کس نبود یادش اومد ...

★ʟᴀᴡʟᴇꜱsʟᴀᴡʏᴇʀ★Part:²⁶صبح:از زبان راوی:ا.ت و جونگ کوک رفتن ش...

#سناریو_بی_تی_اس وقتی ا/ت از شکم درد گریه میکنه چون حاملستنا...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط