رمان

عشق پنهان (پارت ۵)
از بان ا/ت:
بل نامجون خداحافظی کردم و رفتم نگاه فیلم کردم از اونجایی که ساعت 3 ظهر بود تا ساعت 6 عصر فقط داشتم نگاه فیلم میکردم بعدش بلند شدم و رفتم که اماده شم یه ارایش ملایم و قشنگ مردم و بعد یه لباس پوشیدم (عکس هر دو رو پست بعد میزارم)
ساعت 7:30 بود ادرس جایی که نامجون داده بود بنظر دور میرسید بلند شدم و یه اسنپ گرفتم و رفتم اونجا ساعت 8 اونجا بودم رفتم دم در و در باز شد خیلی عمارت قشنگی بود و پر از بادیگارد تعجب زده بودم که بادیگارد باریچی البته مال منم داشتا اما کمتر از این بود(نکته ا/ت یه عمارت بزرک و لوکس داره اما هیچکس نمیفمه و تنها کسی که میفهمه شوگا هست) رفتم داخل عمارت یه خانم تقریبا پیر اومد و همراهیم کرد و گفت
اجوما:از اینجا به بعد و باید تنهایی برید اون در سیاه رو میبینید وارد در بشید
ا/ت: وارد در شدم و چندتا کاناپه دیدم که یه مرد روی یکی از کاناپه ها نشسته بود خیای قیافش اشنا بود یکم فک کردم دیدم خیلی شبیه مسی هست مه همراه جیمینبود فورا تعظیم کردم رو گفتم
ا/ت:بامن کاری داشتید
جیهوپ:میدونی باید برای من کار کنی قبلیا مردن
ا/ت:وقتی گفت قبلیا مردن یه ترس بدن و فرا گرفت برای همین درخواستش رو رد کردم
جیهوپ:میدونی من کی ام چطور جرئت میکنی
ا/ت:چون میدونم کی هستین رد میکنم
جیهوپ: انگار زبون درازم هستی
ا/ت: بله هستم
جیهوپ: بادیگاردا ببرینش زیر زمین
ا/ت:بله زودتر بیاین تموم شه بره
دیدگاه ها (۰)

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

دختر تنها______________________________________________ساعت ...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

همسر غیره منتظره

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط