مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

شیطون کوچولوی من »

شیطون کوچولوی من »
فصل سوم
(ورق بزنید )


ویو انا ::
غرق شده بودم، در افکارم، در خاطراتم، در خاطرات او،
نمیخواستم، اما فکر کردن به او،
غیر قابل بازگشت بود،...
( ,فکر کردن به او « برای من» غیر قابل بازگشت بود, )
هنوز مراسم برپا بود..
و خوشحال بودم که کسی متوجه من نمیشد.
همه مست و رقصان از مهمانی لذت می‌بردند..
با صدایی به خودم امدم،

ــ آنا ؟..
لوئیس است..

...ب،بله؟..

ــ حالت خوبه؟..

البته!

فکر نمی‌کردم امشب اینجا ببینمت لوئیس،

ـــ ..بالاخره منم عضوی از قصرم دیگه!
چشمکی بهم میزند،

می خندم
ازش ممنونم که حواسم را پرت می‌کند.

ـــ افتخار میدید ملکه؟..
و دستش را مقابلم میگیرم

با خنده میگویم ::
بله جناب مشاور!

و دستم را توی دستش میگذارم و اجازه میدهم من را به وسط تالار رقص ببرد.

کمرم را میگیرد و من را می چرخاند

میپرسد :
آنا ؟.. با فیلیکس صحبت کردی؟

دستم را روی شانه اش میگذارم و سعی میکنم تعادلم را حفظ کنم
آرام لب میزنم::
تنها نه، زیاد باهم حرف نزدیم..

لوئیس:: این چند وقت حالت خوبه..؟

آنا:: باید حقیقت رو بگم ؟

سری تکان می‌دهد و چشم هایش را به چشمانم می‌دوزد

آنا:: فکر نمیکنم خیلی خوب باشم ...

تک خنده ای میکنم و ادامه میدهم::
و فقط میتونم اینو به تو بگم!



(از نوشتن این پارت عذاب وجدان گرفتم..😔 ببخشید کمه و دیر میزارم امتحانام تموم شه قول میدم بیشتر فعالیت کنم)

#فیک #هیونجین
دیدگاه ها (۲۶)

«شیطون کوچولوی من »فصل سومویو آنا::تنها سه کلمه گفت::آنای عز...

« شیطون کوچولوی من »فصل سوم(پارت قبل رو خوندم و متوجه شدم خی...

ابدیت خونین :: (زخم های ماندگار)پارت ۳(سلام چطوریننکحمچپو؟ م...

ابدیت خونین::( زخم های ماندگار)فصل اولپارت ۲بوی آهن در خانه ...

فیک : بین راندها

فیک : بین راندها

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط