شب هایم عجیب درد میکند !...

شب هایم عجیب درد میکند !...
حتی دردهایم هم درد میکند !...
این روزها از جنس دردم ...
علاجی نیست ...
باکی نیست ...
پر دردی هم عالمی دارد ...
" درد " خودش درد ندارد ...
این بی همدم بودن است که درد را به رخ آدم میکشد ...
سرم درد میکند از این همه سردرگمی ...
از این همه سرگرمی های پوچ ...
چشمانم سوز دارد ...
نه سوز سرما ! نه !
بلکه چشمانم میسوزد از این همه آلودگی های فکر و ذهن ...
کاش دنیا هم مکثی میکرد ...
کاش دنیا هم سرعت گیر داشت ...
کاش توقف میکرد اندکی در برابر غم هایم ..
انگار عادت کرده ام به غصه خوردن ...
از تمام شیرینی های دنیا ، این غصه های تلخ بود که نصیب من شد ...
از بچگی " تلخی " را دوست داشتم ...
دیدگاه ها (۱)

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

#ارباب‌سنگدل #پارت_35_آخرین‌پارت شش سال بعد >>از پله ها ر...

☆شـــب هایم عجیب درد میکند . . . !حتی دردهایم هم درد میکند ....

شب هایم عجیب درد میکند...!حتی دردهایم هم درد میکند...!این رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط