فقط با سایهی خودم خوب میتوانم حرف بزنم اوست که مرا وادا

فقط با سایه‌ی خودم خوب میتوانم حرف بزنم. اوست که مرا وادار به حرف زدن میکند فقط او میتواند مرا بشناسد
او حتما میفهمد...
میخواهم عصاره،نه، شراب تلخ زندگی‌ خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه‌ام چکانیده به او بگویم : این زندگیِ من است.
دیدگاه ها (۷)

کاش غم، قابل شمارش بود، بعد مشخص میشد که اگه مثلا بیشتر از ه...

هرگز احساس خوشبختی نکرده بود...این نابسندگی زندگی از چه بود؟...

‌من همون قهوه تلختم، چای سردتم، غروب جمعه‌تم، کلاس دینی‌تم، ...

دلم یه دکمه‌ی stop میخواد نه که بخوام کلا نباشم نه که بخوام ...

آخرین پست از دیوونه خونهپیجی که با هزاران مشقتو سختی اداره ش...

« قلدر عاشق »« پارت چهارم »این دو مرغ عاشق بعد از کلی خنده و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط