کاش غم قابل شمارش بود بعد مشخص میشد که اگه مثلا بیشتر ا

کاش غم، قابل شمارش بود، بعد مشخص میشد که اگه مثلا بیشتر از هزارتا ناراحت بشی، سکته میکنی میمیری، اینجوری که پایانش بازه، آزاردهندس.




'ناشناس'
دیدگاه ها (۱)

هرگز احساس خوشبختی نکرده بود...این نابسندگی زندگی از چه بود؟...

خوبید شماها؟

فقط با سایه‌ی خودم خوب میتوانم حرف بزنم. اوست که مرا وادار ب...

‌من همون قهوه تلختم، چای سردتم، غروب جمعه‌تم، کلاس دینی‌تم، ...

درخواستی

سناریو ساسونارو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط