نگاهت میکنم

نگاهت میکنم
زبانم میگیرد
چه چیزی بگویم که شایسته ی اینهمه زیبایی باشد .
شعری میخوانم شاید بدانی که چه حالی دارم .
تو مرا میبوسی
و من از شدت شوق میمیرم .
نزدیک می آیی
سرت را بر سینه ام میگذاری
تا صدای قلبم را بشنوی
قلبم میلرزد و می ایستد
اما به عشق تو دوباره میزند
تا شاید بشنوی که در هر تپشش
عشق تو را فریاد میزند
دستهایم را باز میکنم
و تو را در امن ترین جای آغوشم حبس مینمایم
لبخند میزنی و من از زیبایی لبخندت
دوباره میمیرم
تو باز هم مرا می بوسی
و من چشمهایم را باز میکنم .
وای بر من
تمام دنیایم به هم می ریزد .
کاش از این خواب شیرین
هیچوقت بیدار نمیشدم #عاشقانه #عاشقانه_ها #دلنوشته #دلنوشته_ها #دلنوشته_های_من #عکسنوشته #عکس_نوشته #خواب
دیدگاه ها (۱)

.تو نیستی و این نبودنت عجیب طاقت فرساستاشکهایم را میبینیناله...

.بیا و یک امشب لبهایت را بر من ببخش من برای زنده ماندن تنها ...

در جدال بین عقل و عشقیک نفر مانند توعقلش پیروز میشودکه بی به...

.نه اینکه رفته باشییا نداشته باشمتاز اول هم نیامده بودیاز او...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

تو را دوست دارم...آن‌قدر که اگر عشق را از فرهنگ لغت حذف کنند...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط