خدایا ..
خدایا ..
وقتی هرشب باد گیسوان خیالت را پهن می کند به کنج دلتنگی هایم ..
وقتی هرشب فاصله ات را بر دفتر هذیان هایم مشق می کنم..
وقتی این واژه های مغروق در خیال عشق تو جمله می شوند ..
جمله هایی که شاید تو هرگز نخواهی شنید..
باز می بینم طعم خوش بودنت در خیال نازک تنهایی من خاطرم را آرام، آرام می کند..
باز می بینم دوست داشتنت پاشیده می شود مثل روشنایی روز بر تاریکی تنهایی هایم..
باز می بینم به بودنت در خلوت دلم آنقدر انس می بندم که گرمای اشک گونه سردم را گرم گرم می کند..
تو را هر لحظه و هرآن میخوانم..
مگر می شود تو را نداشت و همه چیز روال عادی و معمولش را بگذراند؟
مگر میشود دوریت را تاب آورد وقتی تو فاصله ات را برای تنبیه کردنم زیاد می کنی؟
تو هستی ...من می خندم
تو هستی ...من چشمانم بارانی می شود..
تو هستی و من ....!!!
خدایا...
تقدیر دوستانم را زیبا بنویس
تا من
جز لبخند
چیز دیگری
از آنها نبینم...
نیلو
وقتی هرشب باد گیسوان خیالت را پهن می کند به کنج دلتنگی هایم ..
وقتی هرشب فاصله ات را بر دفتر هذیان هایم مشق می کنم..
وقتی این واژه های مغروق در خیال عشق تو جمله می شوند ..
جمله هایی که شاید تو هرگز نخواهی شنید..
باز می بینم طعم خوش بودنت در خیال نازک تنهایی من خاطرم را آرام، آرام می کند..
باز می بینم دوست داشتنت پاشیده می شود مثل روشنایی روز بر تاریکی تنهایی هایم..
باز می بینم به بودنت در خلوت دلم آنقدر انس می بندم که گرمای اشک گونه سردم را گرم گرم می کند..
تو را هر لحظه و هرآن میخوانم..
مگر می شود تو را نداشت و همه چیز روال عادی و معمولش را بگذراند؟
مگر میشود دوریت را تاب آورد وقتی تو فاصله ات را برای تنبیه کردنم زیاد می کنی؟
تو هستی ...من می خندم
تو هستی ...من چشمانم بارانی می شود..
تو هستی و من ....!!!
خدایا...
تقدیر دوستانم را زیبا بنویس
تا من
جز لبخند
چیز دیگری
از آنها نبینم...
نیلو
- ۴.۹k
- ۱۰ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط