هبوط

هبوط....
گونه‌ات، تبِ اندیشه را سرخ‌تر میکند

چشمانت، دو آینه‌ی متافیزیکی‌اند مرا احاطه میکند
که هر دم، بوی بودن را از نیستی جدا می‌کند

صورت تو نقشه‌ی فلسفه است
و من، مسافری گم‌شده در خطوطش...
در این فصلِ زردِ اندیشه،
تو تنها برگ سبزی هستی که به شاخه‌ی دلم چسبیده‌ای......
دیدگاه ها (۰)

سرزمینم باران

قلم

هبوط....بقول شهریار مائیم و ...

غولی بود با چشمان آبی  نه آن آبیِ سردِ یخچال‌مانند،  آبیِ در...

8:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل بعد تمام شدن فی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط