ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دل

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دل
گر درین حلقه نباشد وای دل

هر که را سودای تو در سر بود
در دوکونش می‌نگنجد پای دل

غرقهٔ گرداب حیرت از تو شد
کشتی اندیشه در دریای دل

آن سعادت کو که بتوانیم گفت
با تو ای شادی جان غمهای دل

نه دلم را در غمت پروای من
نه مرا در عشق تو پروای دل

رفته همچون آب در اجزای خاک
آتش عشق تو در اجزای دل

چون غمت را غیر دل جایی نبود
هست دل جای غم و غم جای دل

هر دو عالم چیست نزد عارفان
ذره‌ای گم گشته در صحرای دل

سیف فرغانی چو حلقه بسته‌دار
جان خود پیوسته بر درهای دل

#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

در نگاهت رنگ آرامش نمایان می شود آه می ترسم که دارد باز طوفا...

‍ کسی که از تو خدا آفرید، من بودمبجز تو هیچ‌کسی را ندید، من ...

با یاد شانه های تو سر آفریده استایزد چقدر «شانه به سر» آفرید...

هر شب من از غم تا سحر شب زنده داری میکنم سر میگذارم روی پا ت...

🌱🍒به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیربه رنج دل سزاوارم، ...

وان شات هیونلیکس:a world where we can loveنویسنده:@choi_so_a...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط