باز چشمی
باز چشمی
که وضو ساخته از چشمه ی اشک
بی وضو
هیچ زمان
دست نگاهم به جمال تو نخورد
تو مرا آیه ی عشقی
که شبی چون شب رویای وصال
با سلامی
بر دل تشنه ی من باریدی
آه
ای کاش
شب عشق وصال من و تو
یلدا بود
نه به کوتاهی افتادن شبنم
ز نگاه گل سرخ
باز قلبی که وضو ساخته از چشمه ی خون
بی وضو هیچ زمان لمس نکرد
دست لرزنده ی قلبم
دشنه ی تشنه ی اندیشه ی هجران تو را
من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق
معتکف در حرم دل شده ام ، شب همه شب
و به احیای خیالت
همه عمر
به امید شب وصلت همچنان بیدارم ....
که وضو ساخته از چشمه ی اشک
بی وضو
هیچ زمان
دست نگاهم به جمال تو نخورد
تو مرا آیه ی عشقی
که شبی چون شب رویای وصال
با سلامی
بر دل تشنه ی من باریدی
آه
ای کاش
شب عشق وصال من و تو
یلدا بود
نه به کوتاهی افتادن شبنم
ز نگاه گل سرخ
باز قلبی که وضو ساخته از چشمه ی خون
بی وضو هیچ زمان لمس نکرد
دست لرزنده ی قلبم
دشنه ی تشنه ی اندیشه ی هجران تو را
من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق
معتکف در حرم دل شده ام ، شب همه شب
و به احیای خیالت
همه عمر
به امید شب وصلت همچنان بیدارم ....
- ۱.۴k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط