پارت ۱
از زبان آلیا :
امروز میخوام برمم خونه ی نامیکووو خیلی ذوققق دارممم از وقتی اون اتفاق ناراحت کننده افتاده حتی باهام حرف هم نمیزنه.....ولی امروز گفت برم خونش
(علامت آلیا : × علامت نامیکو :+ )
+ :خوش اومدی
×: سلام نامیکووووو
+:داد نزن لطفا...
× : ببخشید راستی حالت بهتره
+: اره خوبم بیا تو
رفتم توی خونش از همیشه ساکت تر بود
× :.....چرا اینجا انقدر ساکته..
+: کاریت نباشه
(ساعت ۱۸:۰۵)
× : مامانت الان نباید بیاد ؟
+: اون رفته کار پیدا کنه توی یه سیرک..
× : (خندیدن) سیرککک ؟؟؟ شوخی خوبی بود
+: نخند دارم راست میگم همین سیرکه هست بزرگه چندتا خیابون پایین تره
× : اها اون سیرک رو میگی ولی رعیس اونجا یه خل و چله کسی تا حالا رعیسش رو از نزدیک ندیده (فانی فکر کردید راحت میاد میگه من رعیس اینجام میره مثل یه دلقک عادی نمایش اجرا میکنه بدون اینکه کسی بدونه اون رعیس اونجاست و فقط بَرده ها و کارکنان اونجا و مقام دار ها میدونن اون رعیس اونجاست) مطمعنم رعیس اونجا از دل تیمارستان اومده
+: منم سعی کردم جلوی مامانم رو بگیرم ولی بازم رفت به اون سیرک
× : اشکالی نداره فردا میخوای بریم به اون سیرکه ؟
+: اره..
× : بنظرت مامانت حالش خوبه ؟
+: اره حتما اون حالش خوبه !
(صدای باز شدن در)
(علامت مامان نامیکو : ")
" :من اومدم خونه..
+× باهم : شغل هرو به دست اوردی ؟
" : فردا میرم و اولین روزه کاریمه !
+: میتونی فردا ما هم ببری ؟
" : حتما !
(شب)
× : بنظرت رعیس اونجا کیه نامیکو ؟
+: نمیدونم ولی میدونم شایددد واقعا یه تیمارستانی روانی باشه حالا فردا میری و میبینیم
(صبح)
× : نامیکووو پاشوووو
+: بیدارم بیدارم
ادامه دارد......
امروز میخوام برمم خونه ی نامیکووو خیلی ذوققق دارممم از وقتی اون اتفاق ناراحت کننده افتاده حتی باهام حرف هم نمیزنه.....ولی امروز گفت برم خونش
(علامت آلیا : × علامت نامیکو :+ )
+ :خوش اومدی
×: سلام نامیکووووو
+:داد نزن لطفا...
× : ببخشید راستی حالت بهتره
+: اره خوبم بیا تو
رفتم توی خونش از همیشه ساکت تر بود
× :.....چرا اینجا انقدر ساکته..
+: کاریت نباشه
(ساعت ۱۸:۰۵)
× : مامانت الان نباید بیاد ؟
+: اون رفته کار پیدا کنه توی یه سیرک..
× : (خندیدن) سیرککک ؟؟؟ شوخی خوبی بود
+: نخند دارم راست میگم همین سیرکه هست بزرگه چندتا خیابون پایین تره
× : اها اون سیرک رو میگی ولی رعیس اونجا یه خل و چله کسی تا حالا رعیسش رو از نزدیک ندیده (فانی فکر کردید راحت میاد میگه من رعیس اینجام میره مثل یه دلقک عادی نمایش اجرا میکنه بدون اینکه کسی بدونه اون رعیس اونجاست و فقط بَرده ها و کارکنان اونجا و مقام دار ها میدونن اون رعیس اونجاست) مطمعنم رعیس اونجا از دل تیمارستان اومده
+: منم سعی کردم جلوی مامانم رو بگیرم ولی بازم رفت به اون سیرک
× : اشکالی نداره فردا میخوای بریم به اون سیرکه ؟
+: اره..
× : بنظرت مامانت حالش خوبه ؟
+: اره حتما اون حالش خوبه !
(صدای باز شدن در)
(علامت مامان نامیکو : ")
" :من اومدم خونه..
+× باهم : شغل هرو به دست اوردی ؟
" : فردا میرم و اولین روزه کاریمه !
+: میتونی فردا ما هم ببری ؟
" : حتما !
(شب)
× : بنظرت رعیس اونجا کیه نامیکو ؟
+: نمیدونم ولی میدونم شایددد واقعا یه تیمارستانی روانی باشه حالا فردا میری و میبینیم
(صبح)
× : نامیکووو پاشوووو
+: بیدارم بیدارم
ادامه دارد......
- ۱.۱k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط