خدایا ، نالهای زندانیام، ایکاش آزادم کنی
خدایا ، نالهای زندانیام، ایکاش آزادم کنی
من سکوتی تلخ هستم، کاش فریادم کنی
شهر ِ متروکم، پر از کینه، پر از نفرت، ولی
آرزو دارم بیایی عشق آبادم کنی
آه! تقویمی پر از روزِ وفاتم، عاقبت
میرسد روزی بیایی غرقِ میلادم کنی
از نفسهایت کمی بفرست همراهِ نسیم
تا که شاید این گِلِ ناپخته را آدم کنی
من به یاد ِ تو غزل گفتم به این امید که
هر کجا هستی برای لحظه ای یادم کنی... .... .... .... ...
من سکوتی تلخ هستم، کاش فریادم کنی
شهر ِ متروکم، پر از کینه، پر از نفرت، ولی
آرزو دارم بیایی عشق آبادم کنی
آه! تقویمی پر از روزِ وفاتم، عاقبت
میرسد روزی بیایی غرقِ میلادم کنی
از نفسهایت کمی بفرست همراهِ نسیم
تا که شاید این گِلِ ناپخته را آدم کنی
من به یاد ِ تو غزل گفتم به این امید که
هر کجا هستی برای لحظه ای یادم کنی... .... .... .... ...
- ۹۷۱
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط