«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ࡅ߭ߊܝࡐࡅ߳ࡐ »
«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ࡅ߭ߊܝࡐࡅ߳ࡐ »
«درخواستی»
موضوع: وقتی وسط جنگ برای چند ثانیه قلبمون از کار میافته و همه فکر میکنن مردیم... 💔⚔️
🍥 ناروتو اوزوماکی
وقتی میبینه ناگهان بیحرکت شدی، اول شوکه میشه.
««هی! بیدار شو!»»
وقتی متوجه میشه نبضت رو حس نمیکنه، رنگ صورتش میپره.
««نه... نه، این امکان نداره!»»
اصلاً حاضر نیست قبول کنه که از دستت داده.
---
🖤 ساسکه اوچیها
چند ثانیه فقط بهت خیره میشه.
بعد سریع کنارت زانو میزنه.
««هی...»»
وقتی هیچ واکنشی نمیبینه، مشتهاش رو محکم گره میکنه.
««بلند شو.»»
لحنش آرومه، ولی نگرانی کاملاً توی چشماش مشخصه.
---
🌸 ساکورا هارونو
فوراً خودش رو بهت میرسونه.
««برید کنار!»»
شروع میکنه به بررسی وضعیتت و سعی میکنه کمکت کنه.
««نه... هنوز تموم نشده.»»
حتی یک لحظه هم تسلیم نمیشه.
---
🐺 کاکاشی هاتاکه
برای چند ثانیه کاملاً ساکت میشه.
بعد با صدای جدی:
««همه عقب.»»
و تمام تمرکزش رو روی نجاتت میذاره.
---
🌸 هیناتا هیوگا
با بایاکوگان بهت نگاه میکنه.
چشمهاش پر از نگرانی میشه.
««قلبش...»»
بعد با صدای لرزون:
««نه...»»
---
🧠 شیکامارو نارا
چهرهاش کاملاً جدی میشه.
««همه خونسرد بمونید.»»
ولی خودش هم بهشدت نگران شده.
««باید یه راهی برای برگردوندنش پیدا کنیم.»»
---
🐶 کیبا اینوزوکا
با دیدن تو فوراً فریاد میزنه:
««نه!»»
آکامارو هم کنار تو میاد.
کیبا با عصبانیت:
««قرار نبود اینطوری تموم بشه!»»
---
🧡 چوجی آکیمیچی
خشکش میزنه.
««...نه.»»
بعد کنار تو میشینه.
««لطفاً بیدار شو.»»
صدایش میلرزه.
---
🌸 اینو یاماناکا
چشمهاش پر از اشک میشه.
««نه... هنوز میتونیم کاری کنیم.»»
تمام تلاشش رو میکنه تا بقیه رو آرام نگه داره.
---
🌙 ایتاجی اوچیها
چهرهاش آرام به نظر میرسه، اما نگاهش کاملاً جدیه.
««هنوز نباید تسلیم شویم.»»
بعد بدون اتلاف وقت برای نجاتت اقدام میکنه.
---
🍃 چند ثانیه بعد...
همه فکر میکنن دیگه تموم شده.
ساکورا هنوز کنارت زانو زده.
ناروتو با چشمهای پر از اشک بهت خیره شده.
ساسکه ساکته.
کاکاشی منتظره.
ناگهان...
تپ.
یک ضربان.
همه خشکشون میزنه.
تپ... تپ...
ناروتو با ناباوری:
««...برگشت.»»
ساکورا نفس راحتی میکشه.
««هنوز زندهست.»»
و برای اولین بار، همه اجازه میدن نفس حبسشدهشون رو بیرون بدن. 🤍
«درخواستی»
موضوع: وقتی وسط جنگ برای چند ثانیه قلبمون از کار میافته و همه فکر میکنن مردیم... 💔⚔️
🍥 ناروتو اوزوماکی
وقتی میبینه ناگهان بیحرکت شدی، اول شوکه میشه.
««هی! بیدار شو!»»
وقتی متوجه میشه نبضت رو حس نمیکنه، رنگ صورتش میپره.
««نه... نه، این امکان نداره!»»
اصلاً حاضر نیست قبول کنه که از دستت داده.
---
🖤 ساسکه اوچیها
چند ثانیه فقط بهت خیره میشه.
بعد سریع کنارت زانو میزنه.
««هی...»»
وقتی هیچ واکنشی نمیبینه، مشتهاش رو محکم گره میکنه.
««بلند شو.»»
لحنش آرومه، ولی نگرانی کاملاً توی چشماش مشخصه.
---
🌸 ساکورا هارونو
فوراً خودش رو بهت میرسونه.
««برید کنار!»»
شروع میکنه به بررسی وضعیتت و سعی میکنه کمکت کنه.
««نه... هنوز تموم نشده.»»
حتی یک لحظه هم تسلیم نمیشه.
---
🐺 کاکاشی هاتاکه
برای چند ثانیه کاملاً ساکت میشه.
بعد با صدای جدی:
««همه عقب.»»
و تمام تمرکزش رو روی نجاتت میذاره.
---
🌸 هیناتا هیوگا
با بایاکوگان بهت نگاه میکنه.
چشمهاش پر از نگرانی میشه.
««قلبش...»»
بعد با صدای لرزون:
««نه...»»
---
🧠 شیکامارو نارا
چهرهاش کاملاً جدی میشه.
««همه خونسرد بمونید.»»
ولی خودش هم بهشدت نگران شده.
««باید یه راهی برای برگردوندنش پیدا کنیم.»»
---
🐶 کیبا اینوزوکا
با دیدن تو فوراً فریاد میزنه:
««نه!»»
آکامارو هم کنار تو میاد.
کیبا با عصبانیت:
««قرار نبود اینطوری تموم بشه!»»
---
🧡 چوجی آکیمیچی
خشکش میزنه.
««...نه.»»
بعد کنار تو میشینه.
««لطفاً بیدار شو.»»
صدایش میلرزه.
---
🌸 اینو یاماناکا
چشمهاش پر از اشک میشه.
««نه... هنوز میتونیم کاری کنیم.»»
تمام تلاشش رو میکنه تا بقیه رو آرام نگه داره.
---
🌙 ایتاجی اوچیها
چهرهاش آرام به نظر میرسه، اما نگاهش کاملاً جدیه.
««هنوز نباید تسلیم شویم.»»
بعد بدون اتلاف وقت برای نجاتت اقدام میکنه.
---
🍃 چند ثانیه بعد...
همه فکر میکنن دیگه تموم شده.
ساکورا هنوز کنارت زانو زده.
ناروتو با چشمهای پر از اشک بهت خیره شده.
ساسکه ساکته.
کاکاشی منتظره.
ناگهان...
تپ.
یک ضربان.
همه خشکشون میزنه.
تپ... تپ...
ناروتو با ناباوری:
««...برگشت.»»
ساکورا نفس راحتی میکشه.
««هنوز زندهست.»»
و برای اولین بار، همه اجازه میدن نفس حبسشدهشون رو بیرون بدن. 🤍
- ۳۹۵
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط