.

.
.
با همین دست، به دستان تو عادت کردم
این گناه است ولی جان تو عادت کردم
جا برای من گنجشک زیاد است ولی
به درختان خیابان تو عادت دارم
گرچه گلدان من از خشک شدن می‌ترسد
به ته خالی لیوان تو عادت کردم
دستم اندازه‌ی یک لمسِ بهاری سبز است
بس‌که بی‌پرده به دستان تو عادت کردم
مانده‌ام آخر این شعر چه باشد انگار
به ندانستن پایان تو عادت کردم .
.
دیدگاه ها (۱)

..برای نبودن که . . .همیشه لازم نیستــــــــــ راه دوری رفته...

:-D

....ﻋﻄﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺘﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ....ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﻏﻢ،ﺧﻮﺩ پرﺳﺘﻢ ﻣﯿﮑﻨﺪ.....

. ..ﻫَﻤﯿﺸـِـــﮧ ﺁﺯ ﺁﻣَﺪﻥ "ﻥ" ﺑَﺮ ﺳﺮ "ﮐَﻠﻤﺂﺕ" ﻣﯽ ﺗَﺮﺳـــَــم....

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 133 End ・⁠]⁠ᕗنگام ازم گرفت و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط