در مرزپاییز و زمستان، بی نوا، من

در مرزپاییز و زمستان، بی نوا، من
چون برگی زردی با غم و درد آشنا، من

در امتداد ریلهای سرد و بی روح
دنبال ردی از تو درگیر بلا من

آخر کجا رفتی عزیزم، از چه رفتی؟
باید به دنبالت بیایم تا کجا من؟

وای به این دنیای بی رحم و مروت
در گیر این دنیای پر چور و جفا من

تو روح سبز هر بهاری، دورم از تو
در مرزپاییز و زمستان، بی نوا، من
دیدگاه ها (۱)

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

part : 46chapter : 2نمیدونم ... شاید دنیای بعدی بتونیم کنار ...

تنها شانه ای  شراب برای شبانگاهان شیدایی ام میخواستم.و سی...

مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید در بهـــــاری روشن از امــو...

من ریزه کاری های بارانمدر سرنوشتی خیس می مانمدیگر درونم یخ ن...

ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلاپرواز کن به ذروهٔ ایوان کبری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط