بابا داشت روزنامه میخوند بچه گفت: بابا بیا بازی!

بابا داشت روزنامه میخوند بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله بازی نداشت ی تیکه از روزنامه رو ک نقشه دنیا بود
رو تیکه تیکه کرد وگفت فرض کن این پازله...! درستش کن!
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد, بابا، باتعجب پرسید: توکه نقشه دنیا رو بلد نیستی چطور درستش کردی؟!
بچه گفت: ادمای پشت روزنامه رو درست کردم …دنیا خودش درست شد...!!


آدمای دنیا که درست بشن...
دنیا هم درست میشه ...
دیدگاه ها (۱)

دلت...شعرم ...و نگاهی که چند وقتی است ... بریده ای از من چق...

این متن رو ابتدا از بالا به پایین وسپس از پایین به بالا بخوا...

پارت چهار جونگ‌کوک از جاش پرید، ادای نامجون رو درآورد که دست...

ته ره

رمان جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط