یکی همیشه سوار خیال من می شد

یکی همیشه سوار خیال من می شد
که بودنش سبب اعتدال من می شد

یکی که با همه ی این غرور قیمتی ام
دوباره صاحب جسم محال من می شد

چو موم می شدم و با تمام سختی خود
نگاه او سبب انحلال من می شد

همین که ترس می آمد ، عقب که می رفتم
عجیب شعله ی مهرش وبال من می شد

چه خنده ای! چه سکوتی! چقدر جاذبه داشت
و عشق، خاطره ی خوب سال من می شد...

کسی که سردی هر لحظه ی نبودن او
شکنجه بود و دلیل زوال من می شد

چه کم می آمد اگر او همیشه با من بود
چه می شد این همه مستی روال من می شد

چه می شد اینکه بماند شود خدای دلم
چقدر در دو جهان خوش به حال من می شد
دیدگاه ها (۱)

فاصله یک لبخند تا جنون

نام=)سایه مافیا### پارت یازدهم: بازیِ مهارناپذیردر حالی که آ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

پارت ۴

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

پارت۴۶اعلامِ پدرصبح، عمارتِ کیم برخلاف همیشه شلوغ بود. ماشین...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل سوم: تونل‌ها...

پارت شش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط