احساساتم را براے تو بہ حراج میگذارم فقط براے تو

احساساتم را براے تو بہ حراج میگذارم فقط براے تو
بہ هر قیمتے ڪہ تو بخواهے،
بہ قیمت یڪ بوسہ،
یڪ آغوش!
یڪ نوازش!
و حتے یڪ نگاہ
هرچہ بپردازدے باز من سود ڪردہ ام،
زیرا؛ «تو»گرانبهاترین حسّ دنیاے منے.
دیدگاه ها (۶)

کسی روبه زورنمیشه عاشق کرد...یه وقتایییه چیزایی سهمت نیسبفهم...

هر بار که غرورمو شکست باز بخشیدمش و همون آدم قبلی شدم!اما آخ...

ﺗـــﻮ ﺭﺍﺩﻭﺳـــت ﺩﺍﺭم....ﭼﻪ ﻓـﺮﻕ ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﭼــــﺮﺍ...؟ﯾـــﺎ ﺍ...

پای این قلم بشکند !نتوانست تو را پایبند کند ...تو حالا سر ا...

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆بـ؏ـضـے آدَمـهــا شَبـیـهِ مِعجِـزِه‌اَن.....

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۲: اولین نگاهِ سردجونگ‌کوک چشماش رو ...

درحالی که داشتی نفس کم می‌آوردی، ناله ای کردی و با هول دادن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط