این جا مردم قدرِ صبح را نمی دانند. با بیدار باشِ زنگِ ساع

این جا مردم قدرِ صبح را نمی دانند. با بیدار باشِ زنگِ ساعت که همچون تیشه ای خوابشان را قطع می کند، به طرز خشنی از خواب بر می خیزند و بلافاصله خود را به دستِ تعجیلی شوم می سپارند.
می توانی به من بگویی روزی که با چنین عمل خشنی شروع شود چگونه روزی خواهد بود؟
باور کن همین صبح هاست که خلق و خوی آدم را تعیین می کند.
دیدگاه ها (۱)

واقعیتِ تلخ این است: من دیگر حوصله‌ی دوست داشته شدن ندارم. ن...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۳)

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

دکترین هوشمند بسیج؛ نکات معنادار در حکم رییس سازمان بسیج از ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

007-پنهان در مه - پارت ۶۴

صدایی از کامیل نشنید تازه فهمید تو چه موقعیتی هستن. خودشو مر...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕صبح روز بعد، سئول با صدای ناق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط