‏چه کنم با غمِ خویش؟

‏چه کنم با غمِ خویش؟
که گهی بغضِ دلم می‌ترکد
دلِ تنگم زِ عطش می‌سوزد
شانه ای میخواهم
که گذارم سرِ خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست...
دیدگاه ها (۱)

رها🦋 دلتنگت که می شومپنجره ی دلم را باز می گذارمتا نسیم خیال...

😘🫠😎.میشود روزی عزیزت من شوم؟           قاب عکس روی میزت من ش...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

عاشقانه های شبنم

گریه کن عیبی ندارد، دل سبک تر میشوددر گلو بغضت بماند، چشم ِد...

رهبر شهید

یااَبَالحَسَنِ یا عَلِیَّ بنَ موُسَی الرِضا یَابنَ رَسوُلِ ا...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

نمی خواهم شکایت کنم. شکایت جنسش فرق دارد با غر زدن...آدم شاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط