‏چه کنم با غمِ خویش؟

‏چه کنم با غمِ خویش؟
که گهی بغضِ دلم می‌ترکد
دلِ تنگم زِ عطش می‌سوزد
شانه ای میخواهم
که گذارم سرِ خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست...
دیدگاه ها (۱)

من اگر بر تنتان وصلۀ ناهمگونم بعد از این فاصله گیرید ز پیرام...

این روز های سرد و زمستانی که می گذرندهر روزقلبی در میانشان آ...

دردنــآک اســـــت دوســـتـَش بـدآری و گمـــآن کنی دوســـتـَت...

هــــرچـــی خَــــراب شُـــد دُرُســـــت کَــــردَیم جــــز ...

🌱دلم گرفته خدایا، تماس می‌گیری؟سراغے از دلِ این ناشناس می‌گی...

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب راس تو را به روی نی، هرچه نظاره می...

چـیـزی در مـن گـمـشـده... رنـگـ بــاخـتـه... فـرامـوش شـدهـ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط