یکی بود و یکی نبود

یکی بود و یکی نبود
از بوی کاهگل
تا عطر خاک های باران خورده
بیا.....
همپای خاطره ها باش
#قهرمان_کوچک ِ #دنیای_کودکی
آن روزها،
مشق شب بود و آبنبات چوبی
معصومیت نگاه تو و
دست های خالی پدرم
از کوچه های تنگ و باریک
تا پشت دیواره های سیمانی
خنده ها شد
پایانِ قصه ء ما
رفتیم بالا خدا بود
اومدیم پایین.....
#تو_رفته_بودی....!

دیدگاه ها (۳)

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

𝖕𝖆𝖗𝖙14فردا صبح، لیسا با اجازه خانم یونگ — مدیر جدید عمارت — ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

★دستبند ما؟!...p¹چند روز بود که با یک مرد خوشتیپ قرار میزاشت...

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

My lovely neighbor part : 62

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط