تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی

تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی
«لب جوی» و «لب جام» و «لب یار» ای ساقی!
نوبهارست و گل و سبزه و ما عمر عزیز
می‌گذاریم به غفلت، مگذار ای ساقی!
موسم گل نبود توبه عشاق درست
توبه یعنی چه بیا باده بیار ای ساقی!
اگر از روز شمارست سخن روز شمار
چون منی را که در آرد به شمار ای ساقی؟
شاهد و باغ و گل و مل همه خوبند ولی
یارِ خوش خوشتر ازین هر سه چهار ای ساقی!
آید از بوی سمن بوی بهشت ای عارف
خیزد از رنگ چمن نقش نگار ای ساقی!
جام نوشین تو تا پر می لعل است مدام
می‌کشد جام تو ما را به خمار ای ساقی!
بی‌نوایم غزلی نو بنواز ای «سلمان»
در خمارم قدحی نو ز خُم آر، ای ساقی!

دیدگاه ها (۱)

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

امد نو بهار طی شد هجر یارمطرب نی بزن,ساقی می بیارساقی می بیا...

امد نو بهار طی شد هجر یارمطرب نی بزن,ساقی می بیارساقی می بیا...

آمد نو بهار طی شد هجر یار مطرب نی بزن ساقی می بیار مطرب نی...

...خام خُم را ز لبت، رنگ اگر وام کنندزاهدان نیز در آن خُم طم...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقیاین شبیخون بلا باز چه بود ا...

قند آمیخته با گل نه علاج دل ما استبوسه‌ای چند برآمیز به دشنا...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ...

قند آمیخته با گل نه علاج دل ما استبوسه‌ای چند برآمیز به دشنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط