مطلع ناب غزل در شب تارم شده ای

مطلع ناب غزل در شب تارم شده ای
بی قرارت شده ام ،چون تو قرارم شده ای

چه مراعات و نظیریست میان من و تو
من شدم ناله و تو سیم دوتارم شده ای

من که در عشق تو رسوای دو عالم شده ام
کاش حاشا نکنی ، اینکه دچارم شده ای

مانده ام خیره به چشمان تو ای ساغرناب
شده سر مستْ غزل ،تا تو نگارم شده ای
دیدگاه ها (۴)

تیر مژگانت دلم را خسته کرد آتش چشمت مرا...

جز یاد تو ای حسرت شیرینِ قدیمیباور بکنی یا نکنی از همه سیرمل...

از غـــــم تقاضا ڪرده ام ، ازخــود گر...

افسانه ی خون و گل قسمت ۹: رقصِ شکنجه در تاریکیدر آن سوی شهر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط