روبرویم می نشینی چای دم کردی ولی...

روبرویم می نشینی چای دم کردی ولی...
یک زمستان در نگاهت، باز هم سردی ولی...
من به اینکه روبرویم می نشینی قانعم
تو برای هر دوی ما چای آوردی ولی...
چای را نه، قهوه ی چشم تو را سر میکشم
در تمام عمر من، تو بهترین مردی ولی...
نیستی مال من و هرلحظه دوری می کنی
تو همیشه سخت و مغرور و پر از دردی ولی...
دوست میداری مرا حتی به انکار و سکوت
کاش من را این همه عاشق نمی کردی ولی...
دیدگاه ها (۱)

چون دلـت با من نباشدهمنشینی سود نیست!!

حسرتم این است در دل کز فراق روی توچون سپارم جان، سپارندم به ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۲: «ورود...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣتو تکان نخوردی. لب‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط