زمستان است

زمستان است
هوا بس ناجوانمردانه گرم است...
زمین لب تشنه و غمگین،
امید آسمان خاموش
نگاه مردمان بر پیکر خشکیده ای مدهوش
نه بارانی...
نه برفی...
نمی آید ز قلب آسمان،آخر ...
صدای نعره ی مستانه ای بر گوش

خداوندا
تو میدانی
گنه از بنده ات گر هست
درختان را گناهی نیست....!
خطایی گر کند این بنده ی ناچیز
گناه مار و موران بیابان چیست؟
چرا بگرفته ای آغوش باران را؟
مگر بغض زمستان را نمی بینی؟
مگر اندوه مهمان را نمی بینی؟
غبار آلوده چشم باغ و بستان را نمی بینی؟
مگر نوزادگان تشنه ی باران را نمی بینی؟
مگر جام ترک برداشته ی خالی
میان مشت خاک آلوده ی
ببچارگان را نمی بینی؟
خداوندا
گناهم را ببخشای و
مرا از هجمه ی فریاد خالی کن
جسارت کردم از پرسیدن بی جا،
ببخشایم....
خطاهای مرا نادیده انگار
تو میبینی و میدانم که دانایی و
بر هر امر ناممکن توانایی

خداوندا
زمستان رو به نوروز است
زمین،اما...
همان خاشاک تیپا خورده ی دیروز است...
رها کن مشک باران را
بشوی اندوه انسان را
ببخشای شبنمی دیگر
چمن ها و درختان را
طراوت بخش
این باغ و بستان را

سلامم را تو پاسخ میدهی بی شک
بپوشان بر تن دیماه خاک آلود
کفن از جنس الطاف خداوندی

خداوندا
زمستان است
هوا بس ناجوانمردانه گرم است...
دیدگاه ها (۱)

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

پارت دهم | نزدیک‌تر از همیشهقلب لیانا محکم به سینه‌اش می‌کوب...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

P : 25

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط