پارت 20
پارت 20
اروم رفتم لیوان بردارم که وقتی از جلوش رد شدم گفت:_فک نکن عاشقتم هنوزم ازت متنفرم اون بوسه یه اشتباه
بود برای اینکه ساکتت کنم اینکارو کردم
با این حرفش بغضی اومد توی گلوم نمیتونستم حرف بزنم لال شده بودم مث
یه مجسمه لعنت به این حس که نمیتونم حرف بزنم دستمو مشت کردم و رفتم اب خوردم حالم اصن خوب نبود رفتم
حموم زیر دوش فقط و فقط گریه کردم دیگه پاهام جونی واسه وایسادن نداشت و همونجا نشستم و زار زار به سرنوشتم
و حال و روزم گریه میکردم وقتی دوشو
بستم یادم نبود که لباس بیارم اه لعنتی حوله کوتاهمو که تا نصف رونم بودو
پوشیدمو اومدم بیرون که با مهرداد رو به رو شدم زل زده بودیم به هم یهو اومد
جلو من ناخوداگاه یه قدم رفتم عقب
انگار از کاری پشیمون شده از کلافگی دستی تو موهاش کشیدو و رفت بیرون عصبی بودم نمیدونم چرا ولی عصبی
بودم لباسامو پوشیدم خودمو تو اینه نگا کردم چشمام قرمز قرمز بود موهامو با حوله خشک کردمو سشوار کشیدمو
اومدم بیرون دیدم مهرداد داره تلوزیون
میبینه دلم هوس چایی کرده بودم رفتم بریزم که صدای مهرداد بلند شد:_واسه
منم بیار نگاه کوتاهی بهش کردمو واسه اونم چایی ریختم رفتم گزاشتم روی میز و مبل بغلی نشستم تلوزیون داشت فیلم
نشون میداد ولی نه من نه مهرداد حواسمون نبود که چی داره نشون میده فقط نگامون اونجا بود خم شدم چاییمو
برداشتم مهردادم همین کارو کرد تا
خواستم قند بردارم دستم خورد به دست مهرداد سریع من دستمو کشیدم
دستاش خیلی داغ بود و دست من سرد تضاد عجیبی داشت(مهرداد)وقتـی داشتیم بحث میکردیم
اروم رفتم لیوان بردارم که وقتی از جلوش رد شدم گفت:_فک نکن عاشقتم هنوزم ازت متنفرم اون بوسه یه اشتباه
بود برای اینکه ساکتت کنم اینکارو کردم
با این حرفش بغضی اومد توی گلوم نمیتونستم حرف بزنم لال شده بودم مث
یه مجسمه لعنت به این حس که نمیتونم حرف بزنم دستمو مشت کردم و رفتم اب خوردم حالم اصن خوب نبود رفتم
حموم زیر دوش فقط و فقط گریه کردم دیگه پاهام جونی واسه وایسادن نداشت و همونجا نشستم و زار زار به سرنوشتم
و حال و روزم گریه میکردم وقتی دوشو
بستم یادم نبود که لباس بیارم اه لعنتی حوله کوتاهمو که تا نصف رونم بودو
پوشیدمو اومدم بیرون که با مهرداد رو به رو شدم زل زده بودیم به هم یهو اومد
جلو من ناخوداگاه یه قدم رفتم عقب
انگار از کاری پشیمون شده از کلافگی دستی تو موهاش کشیدو و رفت بیرون عصبی بودم نمیدونم چرا ولی عصبی
بودم لباسامو پوشیدم خودمو تو اینه نگا کردم چشمام قرمز قرمز بود موهامو با حوله خشک کردمو سشوار کشیدمو
اومدم بیرون دیدم مهرداد داره تلوزیون
میبینه دلم هوس چایی کرده بودم رفتم بریزم که صدای مهرداد بلند شد:_واسه
منم بیار نگاه کوتاهی بهش کردمو واسه اونم چایی ریختم رفتم گزاشتم روی میز و مبل بغلی نشستم تلوزیون داشت فیلم
نشون میداد ولی نه من نه مهرداد حواسمون نبود که چی داره نشون میده فقط نگامون اونجا بود خم شدم چاییمو
برداشتم مهردادم همین کارو کرد تا
خواستم قند بردارم دستم خورد به دست مهرداد سریع من دستمو کشیدم
دستاش خیلی داغ بود و دست من سرد تضاد عجیبی داشت(مهرداد)وقتـی داشتیم بحث میکردیم
- ۱۶.۹k
- ۲۴ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط