آن قدر

آن قدر
ذهنم را درگیر خودت کرده‌ای...
که دیگر
حتی نمی‌توانم
مضمون تازه‌ای پیدا کنم
حالا حق میدهی
در شعرهایم
به همین سادگی بگویم

"خیلی دوستت دارم
دیدگاه ها (۱)

مشقم کن وقتی که عشق را زیبا بنویسی فرقی نمی‌کند که قلم از سا...

فردی هنگام راه رفتن، پایش به سکه ای خورد. تاریک بود، فکر کرد...

بیشتر آدمها دوستش دارند، این البته زیاد شامل مادرم نمی‌شود! ...

نمی‌دانم تو از باران گفتییا باران از تو؟!که درخت به شکوفه نش...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

من نمی‌توانم تو را فراموش کنم نه به این دلیل که حافظه ای قوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط