تو بگـــو من چه کنم روحو روانم باشی

تو بگـــو من چه کنم روحو روانم باشی
سر به دامان تو و گرمی جــــــــانم باشی

گم نکن این گـــــلِ صحرای مــرا تا به ابد
وقت دیــــــدار تو چون روز جوانم باشی

من بفرمان تو و عـــــــــــاشق دیدار توام
شاید از ناله‌ی من اشک روانــم باشی

رفته ها رفت ولی عاشق رویت مــــاندم
من وآغوش توچون گرگ وشبانم باشی

گل حسرت شده آن مردمـک چشمانت
تو بیا تا که شبی غرق لبــــانم باشی
دیدگاه ها (۲۵)

تو بگـــو من چه کنم  روحو  روانم باشیسر به دامان تو و گرمی ج...

تو بگـــو من چه ڪنم روحو روانم باشیسر به دامان تو و گرمے ج...

تو بگـــو من چه کنم روحو روانم باشیسر به دامان تو و گرمی جــ...

تو بگـــو من چه کنم  روحو  روانم باشیسر به دامان تو و گرمی ج...

...انگار نه انگار که من عاشق و مستمدر هجر تو گرتشنه لبم باده...

💔♥😢♥ودای آخر😭💔🏹

...تو آن ابر بهارانی و من چون شعر بارانیپریشان کرده‌‌ای ما ر...

شعر خیلی زیباستمخصوصا اگه پر معنی باشه،اگه خاطره داشته باشی ...

عاشق تنها...شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ، ترا با لهج...

اکرم محمدی شاعر تهرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط