دیروز روبروم نشسته بود. نگام کرد. نگاش کردم.اشک توی چشمام

دیروز روبروم نشسته بود. نگام کرد. نگاش کردم.اشک توی چشمام جمع شده بود، بی انصاف به بغض توی گلوم توجه نکرد. دهنشو بازکرد و هرچی پسته بود گذاشت دهنش. و من هیچ پسته ای نداشتم... برگرفته از داستان های واقعی در ایام عید.والا
دیدگاه ها (۱۹)

آهای خانما آهای آقایون دوستان خوب ویسگونیشما خجالت نمی کشید؟...

آن کس که بداند و بداند که بداند - باید برود غاز به کنجی بچرا...

آشپزی سختهولی می تونید با خلاقیت های کوچیک این کار رو برای خ...

مرا ببخش اگر دیوانه وار دوستت دارم. مرا ببخش اگر حتی بویت مر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 168♡⁠。⁠)⁩براي ا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 176♡⁠。⁠)⁩نمیخوا...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۵۷ویو راوی نورا چن...

#in_your_eyespart_۹۹ویو کایلااز همون صبح تصمیممو گرفته بودم....

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 104・⁠]⁠ᕗو نگهم داشته بودن. ب...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 139♡⁠。⁠)⁩قلبم ا...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_14ویو میراسرم توی گوشی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط