کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوز

کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوز
که پیش از این؟که هم اکنون؟
که بعد از آن؟ که هنوز؟

و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟
که تا ابد؟که همیشه؟که جاودان؟که هنوز

سوال می کنم از تو: هنوز منتظری؟
تو غنچه می کنی این بار هم دهان، که هنوز

چقدر دلخورم از این جهانِ بی موعود؛
از این زمین که پیاپی...وآسمان که هنوز

جهان سه نقطه ی پوچی است، خالی از نامت؛
پر از«همیشه همین طور»از «همان که هنوز»

همه پناه گرفتند در پسِ «هرگز»
و پشت«هیچ»نشستند ازاین گمان که هنوز

ولی تو «حتماً»ی و اتفاق می افتی!
ولی تو «باید»ی ای حسّ ناگهان که هنوز !

در آستان جهان، ایستاده چون خورشید؛
همان که می دهد از ابرها نشان،که هنوز...

شکسته ساعت و تقویم، پاره پاره شده
به جستجوی کسی، آن سوی زمان، که هنوز
دیدگاه ها (۱)

تو جان بودی، جهان بودی، تمام داستان بودیپناه قلب های خسته از...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط