پارت یک

پارت یک
امروز داشتم خیلی رندوم تو بارون قدم میزدمو آهنگ گوش میکردم با یه هودی سیاه بودم با یه شلوار ساده ی جین ذغالی که یهو صدای نوتیف ناشناس از گوشیم اومد توجهی بهش نکردم فقط به راهم ادامه دادم که رسیدم خونه لباسمو در آوردم پرت کردم رو میز یل شرتک با یه تاپ قهوه ای پوشیدمو چراغ مطالعه رو روشن کردمو شروع کردم نوشتن دفترچه ی خاطراتم هربار خاطرات بدمو مینویسم با آدمی که باعث شد اون خاطره ساخته شه من بلدم اول با سیگار پوستشونو بسوزونم بعد با حرفام تک‌تک مولکول های مغزشون رو دومی درد شدیدی داره به تمامشون غیر مستقیم گفتم که حافظه ی خوبی دارم کینه ایم و قوی ترکیب خوبیه نه ؟
اونا تنهام گذاشتن از اون موقع یاد گرفتم که به هیچ وجه اعتماد نکنم حتی اگر اون فرد خودم باشم من یه دریای بی پایان آروم ولی پرعمقم یهو غرغ میشی قابل پیش بینی نیست من اینم آره من یه آدم نا معلومم شاید خوبه شایدم نه اون نظرش با من نیست
من به یکی از کارکنان کمپانی بیگ هیتم و من اونجا لغب
دیدگاه ها (۰)

#in_your_eyespart_9۱ویو کایلا آروم چشمامو باز کردمچند ثانیه ...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

I'm not jealous part 56دستمو پشت گردنش گذاشتم و عمیق و محکم ...

شاهکاری به نام دروغ

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p7نمی‌دونم چطور گذ...

____[The Forbidden Crossing]____

دیدن اینکه عزیز ترین فرد زندگیت اینجوری به خاطرت اشک بریزه ز...

کپشن

ببینید کی بعد سال ها داره سناریو می‌نویسه؟معلومه که عمه ریا ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط