دیشب روی پل هوایی دلم ایستادم و فریاد زدم. . . همه ساکت و

دیشب روی پل هوایی دلم ایستادم و فریاد زدم. . . همه ساکت و ساکن٬خیره به من!! هیچ نمی دانستم سالهاست ساعت شهردلم روی ساعت بی کسی خوابیده است.. هیچ نمی دانستم سالهاست فرمان گرفته ام که در خاموشی مطلق باشم.. آری. . .فریاد زدم.. بیدار شدند آن بی خوابان شهر دلم...! همه چیز متحرک شد...سکوت از میان رفت... پل خراب شد و پریدم ٬ از خواب. . . .
دیدگاه ها (۳)

برای خندیدن وقت بگذارید... زیرا موسیقی قلب شماست. برای گریه ...

آموختم هرگاه کسی یادم نکرد. ..من یادش کنم. شاید او از من تنه...

دلی که در دو جهان جز تو، هیچ یارش نیست. گرش تو یار نباشی، جه...

امروز صبحانه من تو بودی نان گرم و شیر و عسل روزنامه‌ها و خبر...

---PART 14[ویو جونگکوک]شب بود.باران ریز روی شیشه‌های قصر می‌...

𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌 𝑪𝒓𝒐𝒘𝒏 & 𝑻𝒉𝒆 𝑹𝒆𝒅 𝑹𝒐𝒔𝒆Ⓟⓐⓡⓣ 1{ویو دوهی}با کلافگی روی ...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.21  (روایت از زبان جونگ کوک)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط