دیشب روی پل هوایی دلم ایستادم و فریاد زدم. . . همه ساکت و
دیشب روی پل هوایی دلم ایستادم و فریاد زدم. . . همه ساکت و ساکن٬خیره به من!! هیچ نمی دانستم سالهاست ساعت شهردلم روی ساعت بی کسی خوابیده است.. هیچ نمی دانستم سالهاست فرمان گرفته ام که در خاموشی مطلق باشم.. آری. . .فریاد زدم.. بیدار شدند آن بی خوابان شهر دلم...! همه چیز متحرک شد...سکوت از میان رفت... پل خراب شد و پریدم ٬ از خواب. . . .
- ۵۳۹
- ۱۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط