فکر می کنم دیگر کافی باشد!

فکر می کنم دیگر کافی باشد!
سالهای سکوت،
فصلهای بیصدا،
روزهای بیقراری،
ساعتهای بی تو،
و ثانیه هایی که
بوی یکنواختی و
سکون می دهد
برگرد!
قلبم باز هم تپش های
نا منظم می خواهد
تنم آغوش،
وجودم پرواز
مثل پرنده ای که
اولین بار است
می خواهد پرواز کند،
دلم پرواز می خواهد
جان دلم،برگرد!😔 😔 ..آرامــ🎀 ـش
دیدگاه ها (۱)

professor Riddle,p48

شبیه لحظه های جامانده در دلدادگیآخرین روزهای شهریور ، پشت پن...

هیچ هیاهویی نیست!تنها سکوت حاکم این بزم شورانگیز من استتنهای...

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۲۹۱→

ــآــقــاــیـــ . ــصــوــرــتــیــ؟🍓🍧P:::۱تمام بدنم داشتند ...

دلم برای خودم سوخت که نه قدرت تصمیم گیری داشتم ونه جرات حرف ...

p15باد خنکی از روی آب می‌وزید و چراغ‌های زرد روی سطح رود سِن...

جغد بر کنج ویرانه ای نشسته بود و گاه گاهی ناله ای سر میداد و...

پاییز را گفته‌اند فصل عاشق‌هاست. لابد برای اینکه هوایش جان م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط