وقتی بعد از یه دعوای شدید با دوست پسرت پسرت بودید شب پیش

وقتی بعد از یه دعوای شدید با دوست پسرت پسرت بودید شب پیش همدیگه بمونید❤️
پارت ۲

همینطور دراز کشیده بودم که کوک اومد توی اتاق... حتی برنگشتم سمتش...
اومد روی تخت دراز کشید...هیچکدوم حرف نزدیم...حداقل انتظار داشتم یکم باهام حرف بزنه ولی هعی هیچی هیچی....یعنی واقعا این همون جونگکوکه؟
۱ ساعت گذشت
_انولا؟
+....
_قشنگم؟عشقم؟عمرم؟نفسم؟؟
+هوم؟
_ببخشید دورت بگردم...من از اینکه برنامه ها خراب بشه میترسم...ولی از از دادن تو خیلی خیلی بیشتر میترسم....
_تو خودت بهتر از هرکسی درک میکنی...برنامه های فشرده و کنسرت و تور های جهانی و تمرینات سخت و ....
_تو همه اینها رو توی زندگی من دیدی میدونی که من نمیتونم مثل یه ادم عادی زندگی کنم
+میدونم کوکی میدونم
+ولی انتظار دارم وقتی میای یکمی بهم توجه کنی... نادیده ام نگیری..باهام وقت بگذرونی من ازت قرار عاشقانه بیرون و رستوران و اینها نخواستم براب وقت گذرونی باهام
+فقط حرف بزن باهام از روزت بگو از خوشحالی های روزت بعد از درست انجام دادن تمرین کنسرت و ناراحتی و خشمت بعد از حرف های تو مخی منیجر ها و مدیریت بگو من اینجا نیستم که قضاوتت کنم اینجام که گوش بدم که نیازی نباشه این خستگی رو تنهایی حمل کنی

_عزیزکم...خودت میدونی من تمام خستگی هارو تحمل میکنم که اخر شب برسم پیش تو و بیام توی بغلت
_میدونی که اینجا پیش تو دقیقا امن ترین جا برای منه؟جایی که میتونم بدون ترس از قضاوت شدن و ترس از بی نقص نبودن فقط یه مرد عاشق باشم

ادامه دارد....
حمایت کنید دخترام❤️
دیدگاه ها (۹)

وقتی دوست پسرت تولدت فراموش کرد💛پارت ۲شب شد کوکی پیام داد که...

~🐱🇯🇵 آپدیت | به نظر میاد یونگی‌مون تو ژاپن حسابی داره بهش خو...

My uncle 2(part 1)

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

پارت چهار

Love&HateP.3"ویو رامیلا"وای ده دیقست هانا نیومده یعنی اخراجش...

P16خونه فورجر ها انیا:من اومدم یور:خوش اومدی اندر:تا این مقه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط