اعتراف میکنم پارسال تابستان خونه خالم روضه بود زنا جوگیر

اعتراف میکنم پارسال تابستان خونه خالم روضه بود زنا جوگیر شده بودن. منم رفتم تو کولرشون گلاب ریختم. وقتی بوی گلاب پیچید تو خونه فکر کردن امام زمان اومده. خونه رفت تو هوا!
دیدگاه ها (۵)

همسر غیره منتظره

نام رمان (عشق میان ما

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣32🦋)✥(ویو لوین کاترین)کمکش کردم تا بلند شه...و...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

#تپش.قلب.منPart 1سلام من ات هستم و 22 سالمه⧽⧽⧽ساعت 8 شب بود ...

داستان زندگی منپارت:21+از پاساژ بیرون آمدیم از بچه ها خداحاف...

lost leaves/رمان جیمین

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط