قدیم بود و من و خانه های کاهگِلی

قدیم بود و من و خانه های کاهگِلی
همان محله ی نام آشنای کاهگلی

اذان پیرمُریدانِ خوش صدا، دم صبح...
قنوت پنجره ها... ربنای کاهگلی...

همیشه ساده... صمیمی... همیشه زیبا بود
حیاط خاکی و بی ادعای کاهگلی

من و سماور و چایی و خنده ی بی بی
به روی کرسی اِیوانسرای کاهگلی

دلم دوباره هوای دهات را کرده
همان محله... همان کوچه های کاهگلی

هوای باغچه ها... خانه های یک طبقه...
حیاط... حوض... تنور و نمای کاهگلی

هوای بازی پر های و هوی کودک ها
میان کوچه ی پر سرصدای کاهگلی

دهات پشت دهات است در حوالی شهر
و شهر، عاشق این ردپای کاهگلی

...
بگو مشاور املاک شهر! منتظرم...
بگو چقدر می ارزد بنای کاهگلی؟!!
دیدگاه ها (۲)

بی جهت که دلم را برنداشتم بی دلیل که نکوبیدمش به پنجره خواب ...

زندگیست دیگر! همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست، همه سازهایش ...

خوش به حال تو کبوتر که هوائی شده ای رفته ای سوی خراسان و رض...

کاشكي زود تر برسم... قراره بيام دوباره ، پابـــوست امام رض...

« The forgotten melody »Part 1باران آرامی می‌بارید و قطره‌ها...

آتش و زمرد پارت ۱(شبی که همه چیز آغاز شد)«گاهی سرنوشت، آرام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط