دستشو گرفتم

دستشو گرفتم

بردم پیش خــــدا

گفتم من فقط اینو مے خوام

گفت این نـہ

بهتر از اینو برات گذاشتم ڪنار!

پامو ڪوبیدم زمین و

گفتم من همینو مے خوام..

خدا خم شد و آروم توے گوشم گفت

آخـہ این از من قول یڪے دیگرو گرفته...
دیدگاه ها (۲)

" تـــــو "مالڪ تمام احساسـم هستی.!تمام عشقـم.!تمام احساس نا...

اونی که واقعا دوستت داشته باشهشاید اذیتت هم بکنهولی هیچ وقت ...

لمس نفس هایت ضربان قلبم رابه‌ شماره مےاندازدتو آرام آرام نفس...

وقتے دو قلب براے یڪدیگر بتپدهیچ فاصله اے دور نیستهیچ زمانے ز...

پلیس در آستانه مافیا پارت 17 ویو جونکوک سنا که رفت دستشویی خ...

آزادترین تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط