دیدم مادرم داره آش درست میکنه

دیدم مادرم داره آش درست میکنه
سوال کردم مادر! آش چی می پزی؟
گفت; آش پشت پا
گفتم;از ما کسی مسافرت نمی ره؟
گفت:حسین (ع )امشب از مدینه به سمت کربلا راه می‌افته،
گفتم:چرا تو؟
گفت: آخه حسین(ع) مادر نداره..



التماس دعا. یا حسین ع
دیدگاه ها (۷)

سلام.حاجی ؛قهر کردی انگار ؟راستی حاجی !قبلا ها یه عده میگف...

بر سر دارم و از سوز غمت می سوزم تا بیایی به رهت دیده خود می ...

فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر میداد که ساکت شود و به ص...

خیلی قشنگ بودایشالا که خوشبخت بشن بعد 22 سالوالا همچین مردی ...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع)

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

شاهزاده دوست داشتنی من

چقدر پاشیده از هم پیکرت خوش قدُ بالا بلند شو تا مادرت نبینه ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

پارت ۱۰

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

★彡   Part 3 彡★ ذهنم به گذشته برگشت. زمانی که فقط ۴ سالم بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط