در زمستانی سرد،

در زمستانی سرد،
حس گرمای نگاهت،
همچو صلحیست،
بعد از این همه جنگ.

در سکوت و خفقان،
عشق تو چون فریادیست،
که در آن نغمه زنان میخواند،
حس امیدم را.

کاش جز طوفان آن چشم سیاهت،
دگر آشوبی نباشد.

فقط آرامش،
عشق باشد، امید...

#رامتین_روشنک
دیدگاه ها (۱)

تا به کی باید رفت از دیاری به دیار دیگر نتوانم، نتوانم جستن ...

❄️ @Iranian_lovers ﻣــــــــــﻦ ﮔﺎﻫــﯽ... ﻓﻘـــــﻂ ﺑﺎ ﻳﺎﺩ ﺗﻮ...

چه کسی میفهمد؟در دلم رازی هستمیسپارم آن را به خیال شب وتنهای...

نکند صبح که شد عشق خطابم نکنی...نکند جر بزنی ، هیچ حسابم نکن...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

آینه‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال‌...

گاهی قهرمانِ داستانِ خودِ زندگی‌مان، آن کسی نیست که می‌ماند،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط