فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۸۱

مشغول بالا کردن آستین هایش شد و نگاهی ریزی به همسرش انداخت و لبخندی زد .. با حالت کیوتی مشغول خوردن توت فرنگی تو بشقاب شد و اصلا متوجه جیمین نبود
جیمین: خیلی خوشمزست؟
ات: اوهم
نگاهش افتاد رو جیمین در که حالا مشغول درست کردن شام بود لبخندی زد و بشقاب رو گذاشت کنارش رو اپن و با قیافه مثل بچه ها گفت
ات: چی درست میکنی؟
جیمین: اممم تو چی دوست داری ؟
ات: هر چی تو درست کنی
جیمین خنده ای کرد و نکه دماغ همسرش را با دوتا از انگشت هایش کشید
جیمین: شیرین زبون
ات هم خنده ای کرد و موهایش را پشت گوشش‌انداخت و با اخم ساختگی گفت
ات : دردم اومد
جیمین تیکه سالمن را برداشت و با حرکت حرفیه خودش مشغول تیکه تیکه کردنش شد دخترک شوکه از کار جیمین گفت
ات: وای چه خوب بلدی
جیمین با حال پرو گفت .... جیمین: حالا کجاشو دیدی
..... کم کم میجی دال و ایل یانگ هم برای شام اومدن و می‌چا نفره آخر بود میز باشکوهی درست کردن این دو زوج در اولین روز آشتی خودشون چه لحظه های زیبایی را گذارند آن...
می‌چا: یعنی شما خواهر پدرم هستی
سوجین لبخندی زد و گفت
سوجین: درسته
تهیونگ : اره خود خودشه باور کن حتی مثل اون عاشق شیرینی موزه
می‌چا با دهن باز گفت
می‌چا.: این ژنتیکی ماست همه ما شیر موز دوست داریم .. یعنی اگه پدر ترو ببینه خوشحال میشه
تهیونگ: فکر نکنم
همه قیافه ناراحتی به خودشان گرفتن .... تا اینکه امید آن ها گفت
ات: شام حاظره بریم ؟
چه شب قشنگی را گذارند آن با خوشحالی و خنده شوخی و خنده کنایه و آخرش خنده جیمین چند وقت بود از این لحظه های لذت نبرده بود چند وقت میشد به این قشنگی شام نخوره بوو حس میکرد دوباره متولد شده بود و چه شب قشنگی را با همسرش گذراند ..


بوسی رو شقیقه هایش گذاشته و بیشتر به خودش نزدیکش کرد بدن لختش باعث مومور شدن بدنش میشد ... آن بدن کوچیک و لاغرش را بیشتر به خودش نزدیک کرد
جیمین: چرا ساکتی ؟
ات : خوب چی بگم
جیمین: نمیدونم خودت چی فکر میکنی اصلا چرا پشت کردی
فقد میخواست شوهرش اون لپ های که از شدت خجالت قرمز شده بودن را نبینه و گوش هایش که حس میکرد هر دیقه مثل آتیش دود بلند کنه جیمین با گذاشت دست هایش دوره پهلو هایش و آروم گفت
جیمین: با اینکه دیشب ما با ه.....م
دخترک زود سمتش چرخید و دستش رت گذاشت رو لب های جیمین
ات: هی هیس
جیمین خنده ای کزد و دست ات را دور کرد گفت
جیمین: تو خجالت میکشی درسته ؟
ات : امممم نه
جیمین نیم خیز شد و به تاج تخت تیکه داد و همچنان همسرش سرش را گذاشته رو شانه برهنه شوهرش ....
جیمین: پاشو بریم صبحونه رو بیرون بخوریم
ات: خوب نیازی نیست همین جا خوبه
جیمین: نه بریم زود باش دیگه
دیدگاه ها (۱)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۸۲اسلاید ۲ لباسه ات دال : جیمین ه...

فصل سوم ( شب دردناک ) پارت ۲۸۳دال با لبخند از رو زمین بلند ش...

فصل سوم ( شب دردناک ) پارت ۲۷۹دال میجی می‌چا هر سه وارد اتاق...

پارت⁸که یهو مادر تهیونگ با نگرانیه شدیدی که توی صورتش بود لب...

پارت³که یهو جیمین اسلحشو گذاشت زمین و جونگکوک با تعجب به جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط