غروبها که می رسد، دلم چه تنگ می شود

غروبها که می رسد، دلم چه تنگ می شود

اگر چه باغروبها جهان قشنگ می شود

من احتمال میدهم در این غروب سرخ رنگ

میان ما و ابرها دوباره جنگ می شود

بیا کنار پنجره به آسمان نگاه کن

ببین که رنگ آبیش چه سرخ رنگ می شود

همیشه در غروبها من و تو گریه می کنیم

و شیشه های بغض ما اسیر سنگ می شود

پس از تو این غروبها، برای من قشنگ نیست

بیا که با تو این غروب کمی قشنگ می شود.
دیدگاه ها (۱)

زندگـی انـگــارتـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن ...

بس که در تدبیر فردا مانده ایم، باهمیم اماچه تنها مانده ایمدر...

همه بـدهی هایم را هم که صآف کنم به ” دل خــود ” مدیون میمانم...

نه ایرادی ندارد بچگی کن، قهر کن، اما...قسم بر کودکی‌هامان که...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

عاشقانه های شبنم

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

یادداشتهمان طور که مه صبحگاهی کمرنگ بر روی رودخانه می‌نشیند،...

گاهي گمان نميکني ، ولي خوب مي‌شود ،گاهي نمي‌شود که نمي‌شود ک...

عاشقانه های شبنم

این جمله میراث مشترک ایرانیان است!

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

AR-Lp 36

سناریو: (وقتی رنگ پوست...)(وقتی رنگ پوستت ازش تیره تره و بهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط