چند شاتی تهیونگ

چند شاتی تهیونگ...



دختر دست پسر را گرفت و به داخل اتاقش کشید، گونه‌هایش سرخ شده بود و خودش هم نمی‌دانست چرا!
به سمت پسر برگشت و شرمنده گفت:
_"ببخشید... من..."

یادش اومد پسر ناشنواست، چشمی چرخوند و سریع از داخل کمد دفتر و خودکاری برداشت و شروع به نوشتن کرد..
چتری های خرمایی دختر که روی چشماش افتاده بودن..اون مژه های بلند و فر خورده اش...خیلی زیبا بود!
پسر تمام مدت با دقت به رفتار او نگاه می‌کرد.

وقتی نوشتن تمام شد، دفتر رو سمت پسر گرفت:
_"راستش... اونجا بهشون گفتم تو... تو دوست پسرمی. ببخش که بدون پرسیدن از تو گفتم، ولی مجبور شدم. راستش، اونا می‌خواستن منو به زور شوهر بدن... نمیدونم چطور بگم ولی میشه یه مدت نقش پارتنرم رو بازی کنی؟"

پسر نوشته‌ها را خواند. اولش کمی تعجب کرد، اما دلش هم راضی بود. لبخندی زد و سری تکان داد:
_" البته... من هم دوست دارم کمک کنم."


بعد از اون روز، همه چیز تغییر کرد.


فردای آن روز، پدر و مادرش فهمیدند که تهیونگ ناشنواست.
اولش با اخم و غیض مخالفت کردند، اما وقتی متوجه عمق احساس بین این دو شدند، نهایتاً موافقت کردند.

ا.ت و تهیونگ از آن به بعد تندتند همدیگر را می‌دیدند انگار که با هر دیدار چیز تازه ای رو توی قلبشون شکوفه میدادن..

ا.ت به خاطر تهیونگ زبان اشاره یاد گرفت و بعد شروع کرد به آموزش دادن آن به تهیونگ.

اولش شاید به خاطر نقش پارتنری بود، اما حالا هر دو عاشق واقعی هم شده بودند و دلباخته یکدیگر.


....the and

نظر؟
دیدگاه ها (۰)

سلاممگایز چطورید، اگر درخواستی دارید واسه چند پارتی، زیر ای...

چند شاتی از جونگکوک...part ¹. بالرینی در شب..شب، آرام و کش‌د...

چند شاتی تهیونگ...p2به سرعت راه افتادن... پسر چیزی نمی‌گفت و...

چند شاتی از تهیونگ...لعنتی به خودش فرستاد و پاش رو بیشتر روی...

love Between the Tides³⁶یک ساعت قبلتهیونگتهیونگ: نمیای بیرون...

دوست دختر اجاره ای

ONLY MINE PART 12ا/ت . لطفا بزارید برم داخل داداشم ونجاسس ( ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط