کودکی از خدا پرسید :

کودکی از خدا پرسید :
تو چه میخوری؟
چه میپوشی؟
در کجا ساکنی؟

خدا آرام بر دل کودک ...
زمزمه کرد:

غصه بندگانم را میخورم
عیب بندگانم را میپوشانم
و در قلب شکسته ی آنان ... ساكنم

#التماس_دعا
دیدگاه ها (۲)

#یا_علی جان... ❤️#نام تو که می‌آید، #دل آرام می‌گیرد؛#انگار ...

LESSON

آمدم بنویسم کاش آدمیزاد قدرت داشت از همه عزیزانش دفاع و حمای...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌ویکم 𓆪 🖤🥀اسما به سارا خیره مانده بود.ـ «...

پارت ۵ | غریبه‌ی آشناآراد آرام از پله‌ها بالا رفت.هلیا پشت س...

🦢 پارت بیستم | گذشته‌ی جنگکوکلیانا تمام روز به اتفاق صبح فکر...

فصل دومپارت بیست و چهارم | راز ایزابلاصبح روز بعد...جنگکوک ا...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

جنگل نفرین شده پارت ۱۲

🌅حس غریبی دارد روزهای جمعه…🥀چند حس را با هم تجربه می‌کنی؛هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط