عشقت چو درآمد ز دلم صبر بدر شد

عشقت چو درآمد ز دلم صبر بدر شد
احوال دلم باز دگر باره دگر شد

عهدی بد و دوری که مرا صبر و دلی بود
آن عهد به پای آمد و آن دور به سر شد

تا صاعقه عشق تو در جان من افتاد
از واقعه من همه آفاق خبر شد

تا باد، دو زلفین تو را زیر و زبر کرد
از آتش غیرت دل من زیر و زبر شد

در حسرت روزی که شود وصل تو روزی
روزم همه تاریک بر امید مگر شد

بد بود مرا حال بر آن شکر نکردم
تا لاجرم آن حال که بد بود بتر شد
دیدگاه ها (۱)

میشود روزی عزیزت من شوم؟قاب عکس روی میزت من شوم؟با نگاهی من ...

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاکعشق گاهی رویش برگ است در ...

همچنان صیاد را صحرا به صحرا می کشندآهوان مست جور چشم او را م...

سایه ام را بتکانید. تکانم ندهید لا اقل کوچه ی بن بست نشانم ن...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

قسمت ۸(بخش یک)

نمیبخشمت p.22

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

خب بریمیه حیاط بزرگ سرسبز جوری درخت ها و گل و گیاه هاش تازه ...

عشقت چو درآمد ز دلم صبر بدر شداحوال دلم باز دگر باره دگر شد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط