سلامتے روزے ک دختـــــر کوچولـوم بیـاد پیشـم بگه آقــــای

سلامتے روزے ک دختـــــر کوچولـوم بیـاد پیشـم بگه آقــــای محتـرم به خانومتـــــون یه چیـــــزی بـگو, دیووونـم کـرده...
اونوقـت عشقـم زیر چشمـی حواسـش به مـا باشـه...
منـــــم به دختـــــرم بگم پس من چـی بگم بابایـی که یـــــک عمـــــره ✖دیـــــوونشم✖
دیدگاه ها (۲)

رمان تو خود منی

part ³*تکون دادن سر به نشونه تایید+خوبهداشت میرفت که با حرف ...

دوست گرامی قضاوتم کردی بدم قضاوتم کردی، یعنی یچیزی گفتی اصلا...

رمان دخت من

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

رمان عشق ممنوع

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

برادر ناتنی منPart 3ویو نویسنده مدیر به یکی از بچه ها میگه ت...

وقتی نامه ای از گذشته دوست پسرت پیدا کردی🩷پارت ۱روایت از زبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط