مسافر بی بدرقه من....

مسافر بی بدرقه من....
این قدر بی صدا رفتی که: از وداع جاماندم، باز به غیرت چشمانم که آبی پشت سرت ریختند*
دیدگاه ها (۲)

در تنهایی بی انتها گرفتار شدم در این تنهایی بی اعتمادی سرگرد...

درخششی برای قدم‌هایتمهره‌های ریز سرمه‌ای،مثل شب پرستاره،پشت ...

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شدPT:5میا به زیر تخت خیره مانده بودچش...

داداش جان، می‌دونم این روزا زندگی برای جوونا آسون نیست؛ پر ا...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

خیلی وقت‌ها چیزی که جلوی رشد ما رو می‌گیره، سختیِ مسیر نیست؛...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«سه حقیقت؟»ریگیلوس جواب داد:«نه.»نگاهش روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط