قبل تر ها فکر می کردم من به تو تعلق دارم و تو به من...

قبل تر ها فکر می کردم من به تو تعلق دارم و تو به من...
هر لحظه که دلم هوایت را میکرد و بی تاب دیدنت میشدم ،
شب را به شوق تو به فردا میرساندم و چشمانم را به روی چشمان تو می گشودم تا دلتنگی ام به پایان رسد...
امروز که از آن روزگاران تکرار ناشدنی خبری نیست...
هرگاه دلم برایت تنگ میشود ،
چشمانم را در خیال تو می بندم تا با رویای دیدنت دلتنگی ام به انتها رسد...
از این چرخش دوران شگفت زده ام !
دیروز و امروز چاره و دلتنگی ام تو بودی ،
می دانی چه طور؟!
با یک چشم گشودن و یک چشم بستن!!!
دیدگاه ها (۴۰)

گفت دوستت دارم... بی هیچ دریغی بی هیچ فریبی گفت تنها تو را ...

بچه جان تخته سیاه است, نوشتی؟...نقطه. گفتنش نیز گناه است ,نو...

Where Does My Heart Beat Now So much to believe in We were l...

يادته يه روزي بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارو...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط