P55

جین : ا/ت تویی ؟؟
واضح بود که لقمه توی گلوش گیر کرده ....به این حالتش خندیدم و بطری آبمو از گوشه کیفم برداشتم و به ستمش گرفتم و گفتم : بگیر الان خفه میشی
نگاهی به من کرد و بعدم نگاهی به بطری داخل دستم انداخت .
ا/ت : نترس ازش نخوردم
اینو که فهمید با خوشحالی بطری رو از دستم گرفت و تا ته سر کشید .
جین : نزدیک بود خفه شم
پسر کناریمون خندید که جین به شوخی خطاب به اون گفت : زهرمار
با حرف جین خندشو جمع کرد و روبه من گفت : راستی من هارُتو هستم ...ها اسمم نیستا فامیلیمه
چه اسم بانمکی داشت ....
ا/ت : خوشبختم
لبخندی زد و ازمون دور شد که با اشاره به ساعت مچیم به جین فهموندم که داره دیر میشه ....وقتی منظورمو گفت هول هولکی گفت : اوه اوه وایسا الان میام
بعد دوید داخل کلاس تا کیفشو برداره ....با برداشتن کیفش با قدم های بلند به سمتم اومد و گفت : خب بریم دیگه
راهمو کج کردم و همینکه خواستیم باهام به سمت پله ها بریم صدای دختری باعث شد هر دو سر جامون وایسیم و برگردیم سمت صدا ...
B : جین ....دوست دختر جدیدته ؟؟
یه دختر مو رنگی بود که بنظر میومد خیلی بدجنسه ....توی همون لحظه اول ازش متنفر شدم .
جین : تو فضولی
با این حرف جین دختر با کفشای پاشنه بلندش که صداش ازار دهنده بود به سمت جین اومد و با بعض مصنوعی گفت : جین واقعا اونو به من ترجیح دادی ؟؟
کم کم فهمیدم داستان چیه .....پس جین ردش کرده بود .....توی دلم این کار جینو تحسین کردم اون لایق بهترین دختر بود .
دیدگاه ها (۰)

P56

P58

P54

P53

دوریاکی کوچولو"پارت نمد چند لایک بالای 8 تا#مایکی#سناریو#فیک...

Love in the dark④در حال آماده کردن نوشیدنی بودم که یکی اومد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط