یادش بخیر…

یادش بخیر…
یه معلم داشتیم تو کلاس میگفت شغل ما، شغل انبیاست
منم اومدم خود شیرینی کنم
گفتم انبیا که همشون چوپانی میکردن !
نه گذاشت، نه برداشت گفت منم دارم همین کارو میکنم دیگه گوسفند :|
“خدا حفظش کنه زیادی رک بود…”
دیدگاه ها (۲)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟕ولی اونجا هم دخترا همش...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

سلاممم خوشگلااا 💋🙂‍↕️خبب اومدم ی بیوگرافی از خودم بدم ..البت...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

I'm not jealous part 50ایشی گفتم و به سمت سالن غذا خوری رفتم...

مینگیو وسط لایو به جونگکوک زنگ زده و ازش میخواد دیگه ویدئو ه...

چند پارتی

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم --------Part26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط